این روزا با چیزای که بهم گذشته هر روز دارم مطمئنتر میشم که هیچ کس جز خودم برای خودم باقی نمیونه. همه یه روزی میان و یه روزی - چه زود و چه دیر - میرن. تمرکزم رو گذاشتم رو کارم. دیگه نمیخوام به چیزی غیر از کارم فکر کنم
این روزا با چیزای که بهم گذشته هر روز دارم مطمئنتر میشم که هیچ کس جز خودم برای خودم باقی نمیونه. همه یه روزی میان و یه روزی - چه زود و چه دیر - میرن. تمرکزم رو گذاشتم رو کارم. دیگه نمیخوام به چیزی غیر از کارم فکر کنم
من اعتقاد دارم هر کسی رو بهر کاری ساختن. برای مثال از من نباید انتظار داشته باشید کار یدی بکنم. امروز دو تا چکش زدم و دستم تاول زد. اینفدر حساسم. حتی کمرمم درد گرفت. همین باعث شد یه عده بهم بخندن و بگن ای بابا کار نکردیااااا. الکی مهندسی
آقا جون من جاهایی میرم و کارایی میکنم که شما باید سالها وقت بذارید فقط درکش کنید. حالا تو یه سری کارام ضعیفم. الان چون چکش نمیتونم بگیرم باید به تو جواب پس بدم؟
من فقط نمیخوام تو جای غلطی باشم.
این روزا هر بنری میبینی، پیش فرض هوش مصنوعیه. همه یه فونت، یه تم، یه ساختار. اونی که سالهاست سواد بصری خونده لابد چیزی میدونه که هوش مصنوعی تجربهش رونداره :)
تازگیا وارد یه مثلث عشقی شدم. من و صابخونهی قبلیم و مستاجر صابخونهی جدید و اون شرکتی که باید بهم پول بده. البته اینا میشه مربع ولی من از بودن به عنوان ضلع این مربع انصراف دادم و خودم رو یک نقطه وسط اینا دیدم که باید پولو از شرکت بگیرم بدم به صابخونهی جدید و صابخونهی قبلی اصرار داره هر چه سریعتر خالی کن و مستاجر صابخونهی قبلی هم مشخص نیست کی میره.
به جز صابخونهی قبلیم بقیه هیچ تایمی بهم نمیدن
زیبا نیست عایا؟
این چند روز که درگیر گرفتن خونهی جدیدم بیش از پیش احساس بیکسی میکنم. با اینکه کلی کار دارم و پروژههام نیمهس یه کار جدید به اسم پیدا کردن خونهی جدید بهم اضافه شده.
صابخونه دیشب گفت که مستاجر ۱۸م میاد میشینه و من گفتم هنوز خونه پیدا نکردم.
مستاجر قبلی خودش ۱۵ روزه که از موعدش گذشته و بعد اونی که باید کوتاه بیاد بازم منم :)
پیشنهاد داد وسیلهها رو بیاره یه جا بچینه گفتم نه! تهش سه روز مهلت داد که جمع کنم ماجرا رو.
از اون طرف پول پیش خونهم گره خورده به یه پروژهای که خیلی دیر کارپردازی میکنن. بیش از دو ماهه که دنبال کاراشم و متاسفانه هر بار به در بستهای میخورم. استرس مو به مو شدن همه چیز با هم و این تعطیلی کذایی منو بیشتر اذیت میکنه
امیدوارم تا ۱۸م همه چیز درست شه :(
پاکستان میانجی صلح بین ایران و آمریکا شده و همین کشور امروز یک عملیات انتحاری رو خنثی کرده. اصن پاکستان به انتحاری عمل کردنش معروفه. بحثم اصن آمریکا و ایران نیست. موضوع اینه که خیلیا تو همین دوستیا و مراودات میان میانجیگری میکنن که مثه پاکستانن. خودشون داغون و ترکیدن ولی فکر و حس میکنن که آدمای خفنین
همینا دارن ما رو سروییس میکنن :)
نمیدونم چطور میشه هر کسی که یه ذره با ai کار میکنه و سرچشو هم ai میزنه چرا اینقدر فاز علامه ی دهر برمیداره؟ بابا بیا پایین سرمون درد گرفت
امروز سوار ماشین میخواستم بشم، اولین نفر بودم که اومدم. طبیعتا جلو باید مینشستم. یه خانومی عین گااااو اومد وسایلمو برداشت گذاشت عقب و جلو نشست. بعدش دوتا خانوم اومدن، ایشون باز عین گاو همون جلو نشسته بودن.
کی بهتون این حقو داده که چون خانومید باید جلو بشینید؟
این چند روز سرعت اینترنت به شدت کاهش پیدا کرده و در حال حاضر امروز از ساعت 9 صبح این اختلال به حد اعلا رسیده. فکر کنم بازم باید چرب کنیم برای یه قطعی جدید ...
آقا من به این نتیجه رسیدم هر چقدر منفی فکر کنی به همون میزان کائنات برات میرینن و میذارن تو کاسهت. من دیگه نمیخوام فکرمو برای جملهی «وای اگه نشه چی میشه» بذارم. میخوام به این فک کنم که «این کار میشه مرحله بعدی چیه»
این چند وقته برخلاف اون چند وقته افتادم روی دور شانس. هر چی میخوام میشه. اینقدر پالسهای مغزیم خوبه که دارم لذت میبرم از زندگی. رمز موفقیتمم اینه:
به یه ورم که شد/نشد :)
ما یه رفیقی داشتیم، هیچ وقت اینو در حال تعادل زندگی ندیدیم. همیشه در یک حالت بد زندگی بود و مشکلات مالی و زندگی داشت. سر همین حالت بدش هیچوقت کارشو درست انجام نمیداد و ما باید درکش میکردیم. از یه جا به بعد درکش نکردیم. زندگی من بهتر شد ولی اون کماکان داره تو باتلاقش دست و پا میزنه
من یه زمانی خودم تو اسنپ بودم و تا وقتی هوا اینقدر گرم نبود کولر روشن میکردم. الان خداییش هم کرایه ها رفته بالا و هم اینکه گرمه. آقا جان من به درک خودت اذیت نمیشی؟ روشن کن اون بی صاحابوووو